خانه > دسته‌بندی نشده > جرم: شهروند ایران بودن – گناه: آخرین جفتک حکومت الله

جرم: شهروند ایران بودن – گناه: آخرین جفتک حکومت الله


نمیدونم از بد روزگار یا خوب روزگار کار من کشیده به این کشورهای کوچولوی حاشیه خلیج فارس من در منطقه ای زندگی میکنم که تعدادی از سفارت خانه های کشورهای خارجی در آنجا هستند و به منطقه دیپلوماتیک معروف است، یکی دو روز بعد از حمله به سفارتخانه بریتانیا، من به همراه همسرم و سگم داشتیم قدم میزدیم و از هوای خنک این روزهای خلیج فارس لذت میبردیم که یه ماشین پلیس در نزدیکی ما توفق کرد و پرسید اینجا چه کار میکنید (راستش توی این چند روز یکم امنیت این محله بالا رفته و پلیس زیاد رفت و آمد میکنه) داشتم بهش توضیح میدادم که گفت مدارکت را نشون بده من هم مدارکم توی ماشین بود بهش گفتم که مدارکم توی ماشینه و همراهم نیست، بعد پرسید که ملیتت چیه؟ تا کفتم ایرانی هستم اسپری فلفل و برداشت و ترمز دستی ماشین و کشید و پرید پایین انقدر عصبانی به سمت ما امد که سگ من هم شروع به پارس کردن کرد. خلاصه سگم را آروم کردم و تا خواستم برم سمت پلیس که ادامه حرفم را بزنم حالت تدافعی گرفت و گفت جلو نیا و فاصله را رعایت کن، من هم شکه شده بودم اخه داستان چیه؟ ما که کار اشتباهی نکردیم مثل همه که دارن نزدیک ساحل پیاده روی میکنن ما هم داشتیم راه میرفتیم!
یه دفعه توی بیسیمش شروع کرد بلند بلند عربی صحبت کردن. از لابلای حرفاش فقط تونستم دوتا ایرانی و بفهمم! وقتی هم که حرف میزد 4 چشمی داشت ما رو نگاه میگرد و دستش روی اسپرش بود دقیقا انگار مجرم دستگیر کرده!
من که کلا ترسیده بودم تازه یادم افتاده بود ای بابا سفارت بریتانیا، ایرانی، تروریست و هزار تا دلیل دیگه که چون من ایرانیم لایق همچین رفتاری هستم از جلوی چشمم رد میشد. استرسم زیاد شد که هیچی الان دستگیر میشیم به جرم تروریست بودن، این مملکت هم کلا با ایران چپ و حالا بیا درستش کن. یا دار میزننم یا اینجا توی زندان میپوسم خلاصه فکرم هزارجا رفت و داشتم از استرس میمردم، تمام ترس من و 100 برابر کنید اون رو هم همسرم داشت تحمل میکرد.
سرتونو درد نیارم نمیدونم توی بیسیمش چی گفت و چی شنید که بهمون با لحن خیلی عصبانی گفت برید و اینجا دیگه پیداتون نشه دوباره اگه اینجا ببینمتون حتما زندان دارید و از این حرفا.
 
ولی حالا خدایی نمیدونم گناه ما بود که ایرانی بودم یا گناه پدرامونه که انقلاب کردن، یا گناه ما بچه های انقلابه که اجازه میدیم این رژیم ابله این طوری با آبروی ما بازی کنه، نمیدونم کی یا چه دلیلی این همه فشار عصبی را که بر ما گذشت و توجیه کنه. چرا هیچ جای دنیا حتی توی وطنمون هم ما ایرانی ها رو به چشم بقیه ادمها نمیبینن؟ داشت اشکم در میومد که ای بابا ما چقدر بدبختیم توی ایران چون میخواستیم رایمون پس بکیریم چون میخواستیم یکم آزادی داشته باشیم از حکومت الله کتک میخوردیم اینجا هم چون اون یکی حکومت الله جفتک میندازه باید تحقیر بشیم.
تازه به اینجا هم تموم نمیشه از آخرین جفتک اسلامی به 100 نفر توضیح دادم که این جماعت مردم ایران نیستند و این ها یه مشت ادم مزدورن و … شدیم چوب دو سرگهی، برای نشون دادن بیگناهی مردم ایران مجبوریم وضعیت ایران و توصیف کنیم که اصلا ساده نیست. هر موقع هم دستان و تعریف کردم جواب شنیدم که یعنی 70 میلیون زورشون به این جماعت مزدور نمیرسه؟ که 33 ساله دارند تحملشون میکنند؟ یا مردم ایران خیلی بیقیرت و بی عرضه اند یا من دروغگو هستم!
 

Advertisements
دسته‌ها:دسته‌بندی نشده
  1. حالا
    مارس 20, 2012 در 2:33 ب.ظ.

    تو دروغ گویی مگه آمریکا و انگلیس به عراق و افغانستان حمله کردند حالا همه از اونا فرارین . آیا حمله به یه سفارت خانه (که من حملشون و محکوم می کنم) کار اشتباهیه یا حمله به یه ملت ، به یه تمدن ، متاسفانه این کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل 100 سال پیش ایرانن که هیچ قدرتی ندارن و…. .

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: