خانه > دسته‌بندی نشده > شما يادتون نمياد، شایدم بیاد

شما يادتون نمياد، شایدم بیاد


شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد سر سف دبستان میخوندیم خدایا خدایا از عمر من بکاه و بر عمر رهبرم بیفزا

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران

شما يادتون نمياد هركي بهمون فحش ميداد كف دستمونو نشونش ميداديم ميگفتيم آيينه آيينه

شما يادتون نمياد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا…لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه…جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

شما يادتون نمياد وقتی یه کلمه رو با هم می گفتیم موهای همو می کشیدیم تا شوهرمون خوشگل تر شه

شما يادتون نمياد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

شما يادتون نمياد علامتی که هم اکنون میشنوید، اعلام وضعیت قرمز است و معنا و مفهوم آن اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی …. میفتی تو اب خیس میشی ….کی میپزه اشپز باشی ….. کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی ، به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه…میمون جزو حیوونه

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر

شما یادتون نمیاد، بچگیا تفنگ بازی که میکردیم، میرفتیم جلو یکی میگفتیم: دستا بالا، خشتک پایین

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرين مي‌دادن خر کیف مي‌شديم، هزار آفرين که مي‌دادن خوده خر
مي‌شدیم

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن…دخترا موشن مثه خرگوشن

شما يادتون نمياد بستني ميهن رو که میگفت مامان جون بستنيش خوشمزه تره

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد

شما یادتون نمیاد… سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد…

برگرفته شده از ایمیل ارسالی یک دوست

Advertisements
دسته‌ها:دسته‌بندی نشده
  1. حمید
    سپتامبر 5, 2010 در 9:43 ق.ظ.

    من بعضیاشو بادم میاد جالب بود

  2. سپتامبر 5, 2010 در 9:50 ق.ظ.

    من که همشو يادم اومد و مرسي از ياد آوري.
    فقط اون گردنبند پستونک پلاستيکي چي بود؟
    راستي سيلهي کيسيتي اونقدرا هم قديمي نيست.

  3. f
    سپتامبر 5, 2010 در 9:58 ق.ظ.

    man khoob yadameh:) kheili chizaye digaro ham, che dorani bood, che sadeh boodim maa

    sobh ke miraftim madreseh, dame dar kifamoono migashtan, yadameh man too daftarche yaddashtam akse ye dokhtari ba choobe ski keshideh boodam, dokhtari ke kifamo migasht gir dadeh bood be oon Aks!!!
    yadameh dabestani ke boodim , maro mibordan tazahorat, ke sare safe Tazahorat bashim, tane baziamoon ham kafan mikardan, be man ham goftan, wali man az kafan mitarsidamo goftam nemikham:D , oon moghe nemidoonam chandome Dabestan boodam!
    hoshyar o Bidar yadeteh? mosabegheye Namha o Neshaneha chii? in mosabegharo mano doostaye madreseiim hey taghlid mikardim:)))) waay che khaterati wasam zendeh shod…

  4. cami
    سپتامبر 5, 2010 در 9:59 ق.ظ.

    akheyyyyyyyyyyyyy yadesh bekheyr

    che dorane ghashang va khubi bood ke bekhatere in alkhundaye kasif nesfe va nime tamoom shod raft,lanat beheshun

  5. عباس
    سپتامبر 5, 2010 در 10:01 ق.ظ.

    سلام، خوب نوشتی فقط جهت یادآوری بگم که زمانی که دوتا شبکه بود ساعت 12 شب سر زد از افق نمی خوند بلکه: شد جمهوری اسلامی به پا …

  6. علی
    سپتامبر 5, 2010 در 10:03 ق.ظ.

    فوقش طرف 30 ساله باشه جوری کفته انگار ماله دهه 20 و دوره رضا شاه بوده!

  7. سپتامبر 5, 2010 در 10:14 ق.ظ.

    یادش به خیر اولین دوره ی پیک شادی رو همون سالی دادن که من اول ابتدایی بودم انقدر ذوق کرده بودیم… یادمه روش عکس یه دختر و پسر بود که تو یه باغ گل بودن. توش کاردستی هم باید می ساختیم. جشن های 22 بهمن هم که واسه خودش خدایی بود همه جار رو با شرشره تزیین می کردیم. نمایش و سرود و … . روزه معلم تخم مرغ ها رو یادتونه با پولک و کاغذ رنگی پر می کردیم؟ آخی دلم تنگ شد واسه اون موقع ها.به نظرم ما خوشبخت تر از بچه های الان بودیم یه جورایی.

  8. اهورا
    سپتامبر 5, 2010 در 11:01 ق.ظ.

    بچه کدام محل بودی؟

  9. ناشناس
    سپتامبر 5, 2010 در 2:16 ب.ظ.

    man bad az khondan matlabe inja va nazarat site balatarin hesabi beham rikhtam
    inhame gozashte moshtarak bache haye daheye 60
    khaterati ke baram zende shodan
    yani bache ha too keshvar haye dige ham in hame khaterate moshtarak daran? man vaghean nemidoonam

  10. م
    سپتامبر 5, 2010 در 2:48 ب.ظ.

    اون بنده خدا به جای اینکه این چیزها یادش بیاد کاش یادش می اومد که معلم بدبخت تو مدرسه خودش رو کشت تا این یاد بگیره، صف نه سف.

  11. سپتامبر 5, 2010 در 2:55 ب.ظ.

    salam, bavaret besheh ya nasheh az vaghty in matn ro khundam daram yek reez ashk mirizam cheghadr ba ehsas va taaseer gozar bood dar kamaleh sadegy.besyar lezzat bordam va baratoon arezooye movaffaghiyyat mikonam.

  12. کیان
    سپتامبر 5, 2010 در 3:07 ب.ظ.

    خیلی عالی بود.
    از اون دوستی که ایمیل زده بود بخاطر اینکه منو برای لحظاتی برد به دوران کودکی بسیار ممنونم.

  13. سعید
    سپتامبر 5, 2010 در 3:09 ب.ظ.

    همه ی مطالب یک طرف اون عکسهای کتاب فارسی اول دبستان یک طرف…
    یه جوری شدم!!

  14. سبز
    سپتامبر 5, 2010 در 3:13 ب.ظ.

    من همشو یادم
    منم دهه 60 هستم آخه

  15. ناشناس
    سپتامبر 5, 2010 در 3:48 ب.ظ.

    همش يادمه.يهويي دلم گرفت.

  16. SHEIDA
    سپتامبر 5, 2010 در 3:50 ب.ظ.

    MITOONAM BEGAM, BEHTARIN CHIZI BOOD KE BAAD AZ MODATHA KHOONDAM,,, MAN HAMASH O YADAM MIAD

  17. Peyman
    سپتامبر 5, 2010 در 3:59 ب.ظ.

    man hamasho yadameh va kheili chizayeh digeh! Yadam miad ke ham kelasiam miraftan jebheh o chand vaght baadesh bayad bara tabrik va tasliat va tashieh jenazeh miraftim! yadam miad ke ageh kasi mikhast kheili tahvilemoon begireh baramoon mooz miavored! yadam miad ke narghil baramoon roya shodeh bood!kafsh e Adios va Kickers e taghaloobi ham yadameh! va kheili chizayeh digeh! Bazam mersi bara email e ghashang!

  18. مهسا
    سپتامبر 5, 2010 در 4:04 ب.ظ.

    وای !کلی خاطره از 10 15 سال پیش واسم زنده شد. خیلی جالب بود.

  19. مهسا
    سپتامبر 5, 2010 در 4:11 ب.ظ.

    راستی با نظر غوره هم موافقم!ما خوشبخت تر از بچه های الان بودیم بچه های الان زندگیشون خیلی یکنواخته!

  20. رضا
    سپتامبر 5, 2010 در 4:13 ب.ظ.

    موقع ما سر صف میگفتیم:
    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما خایمنه ایه رهبر به لطف خود نگه دار آمین یا رب العالمین
    هرروز سر صف مثل طوطی باید تکرار میکردیم که ملعکه ی ذهنمون بشه
    ولی خوبیش اینه که با اینهمه تلاش برای شستشوی مغذیمون دقیقا توی نقطه مقابل اون حرفا قرار گرفتم
    نه به خدا نه مهدی و انقلابش نه خمینی گور بگور شده اعتقاد ندارم

  21. سپتامبر 5, 2010 در 4:18 ب.ظ.

    قشنگ بود. فکر کنم داریم پیر میشیم خاطره قدیمی داریم

  22. فرزند كوروش
    سپتامبر 5, 2010 در 4:25 ب.ظ.

    دمت گرو خيلي زيبا بود. حداقل واسه دقايقي رفتيم تو هواي دوران كودكي.
    شاد بودن هنر است. شاد كردن هنري بالاتر.
    ان شاالله هميشه شاد باشيد.

  23. farhad
    سپتامبر 5, 2010 در 4:27 ب.ظ.

    هر کس 20 سالشم باشه همه اینا یادیش میاد
    فقط اون بمب بارون بکم قدیمی تره

  24. bahar
    سپتامبر 5, 2010 در 4:40 ب.ظ.

    من که همشو یادم بود ولی ممنون خیلی خوب بود

  25. امیر
    سپتامبر 5, 2010 در 4:57 ب.ظ.

    ممنوم از این که خاطرا ت کودکیمون رو یاداور میشی واقعیت اینه که همه رو فراموش کرده بودم گفتی همه برام زنده شد

  26. نیما
    سپتامبر 5, 2010 در 5:09 ب.ظ.

    خیلی باهال بود منو برد اون قدیما

  27. غریبه
    سپتامبر 5, 2010 در 5:30 ب.ظ.

    این همه خاطه مشترک و سرنوشت مشترک و حتی نسل سوخته مشترک،
    انصافا الان که امدم اینجا و نظرات را خوندم یه حس غریبی پیدا کردم ای بابا چه خوش میگزشت اوموقه ها ، کسی دنبال این نبود ا.ن چه ورور کرده و خ.ر چه گوهی خورده همش زندگی بود و شادی های کودکانه افسوس تمام شد

  28. afsane
    سپتامبر 5, 2010 در 5:31 ب.ظ.

    دهه شصتی و دهه پنجاهی ها دست خونی یادتونه؟

  29. yas
    سپتامبر 5, 2010 در 6:13 ب.ظ.

    mamnoooooooooooooooooonam

  30. ...
    سپتامبر 5, 2010 در 7:56 ب.ظ.

    خدایی من تمامشو یادم اومد

  31. sahar
    سپتامبر 5, 2010 در 8:36 ب.ظ.

    man hamash yadameeeeeeeee! yadesh bekheyr!hazeram be baziash bargardam vali faghat baziash!!!!!!

  32. ممد خان
    سپتامبر 5, 2010 در 8:45 ب.ظ.

    شما يادتون نمياد: آخي، کوچه ها را با درشکه طي ميکديم تا به مکتب برسيم
    شما ياد نداريد از آن زمان که بليط کنسرت قمر را گراند هتل بازار سياه ميخريديم
    شما يادت نمياد که داداش کوچيکه من را گاز ذغال گرفت زير کرسي مرد!!!
    شما ياد کن از ما….

  33. عسل
    سپتامبر 5, 2010 در 8:59 ب.ظ.

    وای خیلی با حال بود منا برد تو اون حال و احوال همشا یادمه به جز گردنبند پستونکی
    البته اینا همش مال دهه شصتیهاس چرا عنوانش هست یادت نمی آد?

  34. محمد
    سپتامبر 5, 2010 در 9:27 ب.ظ.

    کارد بخوره تو اون شیکم ، بیبین چقدر دارم میگم… / بازم مدرسم دیر شد حالا میگی چیکار کنم؟ / خونه ی مادر بزرگه هزار تا قصه داره / علی کوچولو این مرد کوچک ، خونشون در داره در خونشون کلون داره ../ آقای هدایتی .. / وو خاطرات جالبی بود و همیشه خواهد بود.

  35. صنم
    سپتامبر 5, 2010 در 10:28 ب.ظ.

    تمام اين مطالب از نوشته هاي اعضاي صفحه شما يادتون نميا فيس بوكه به آدرس http://www.facebook.com/#!/pages/shma-yadtwn-nmyad/129362587076444

  36. افشین
    سپتامبر 5, 2010 در 10:46 ب.ظ.

    (شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران)

    مطمئنم که این یکی رو یادت نمی اید که سرود ملی یه چیز دیگه بود ( شد جمهوری اسلامی بپا…)

  37. سیاوش
    سپتامبر 5, 2010 در 10:50 ب.ظ.

    جالب بود
    ولی بعضی چیزا از نظر زمانی درست نیستن
    ویژگی دوران کودکی بچه های اون دوره شرایط جنگ و نابسامانی کشور بود
    یادم میاد گاهی می رفتیم تهران به عشق تماشای بمباران !
    لحظه ی اعلام آتش بس یادم نمی ره
    مرگ خمینی و دو هفته تعطیلی وسط امتحانای ثلث سوم !
    دیدن جوونایی که از ترس اعزام به جبهه خرخونی می کردن
    صحنه سربازگیری و فرار یک سرباز و تیر اندازی ماموران به سمتش

  38. mariam
    سپتامبر 5, 2010 در 11:11 ب.ظ.

    من هم این کامنت رو تایید میکنم :
    …که زمانی که دوتا شبکه بود ساعت 12 شب سر زد از افق نمی خوند بلکه: شد جمهوری اسلامی به پا …

  39. hosein
    سپتامبر 6, 2010 در 12:37 ق.ظ.

    salam vaghean mano to lezat ghargh kard
    in avalin commentiye ke barye ye post mizaram
    mamnoon
    hosein

  40. ناشناس
    سپتامبر 6, 2010 در 1:28 ق.ظ.

    I emember , I love it,

  41. ناشناس
    سپتامبر 6, 2010 در 4:41 ق.ظ.

    رضا :
    موقع ما سر صف میگفتیم:
    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما خایمنه ایه رهبر به لطف خود نگه دار آمین یا رب العالمین
    هرروز سر صف مثل طوطی باید تکرار میکردیم که ملعکه ی ذهنمون بشه
    ولی خوبیش اینه که با اینهمه تلاش برای شستشوی مغذیمون دقیقا توی نقطه مقابل اون حرفا قرار گرفتم
    نه به خدا نه مهدی و انقلابش نه خمینی گور بگور شده اعتقاد ندارم

    خیلی با حرفات موافقم.

  42. Irani
    سپتامبر 6, 2010 در 4:43 ق.ظ.

    خیلی جالب بود ولی‌ تنها قسمتیش که با واقعیت جور نبود این بود که موقعی که اعلام وضعیت قرمز بود، سرود ایران هم این بود: شد چون جمهوری اسلامی بپا که هم دین دهد هم دنیا به ما……و ادامش!!!!!!!! چه جالب الان که این یادم اومد میبینم که آن سرود امروز همه چیزش بر عکس…….نه جمهوری، نه اسلامی، مردم رو هم که با دین نکرد هیچ، تازه بی‌ دین هم کرد و دنیا رو هم ازمون گرفت.

  43. behnam
    سپتامبر 6, 2010 در 5:08 ق.ظ.

    من همشو یادم میاد مال بچه های دهه شصته منتها از 59 – 58 تا 66 چون به 67 که رسید همه چی عوض شد…
    من همشو یادمه مرسی که یادم آوردی …

  44. خارجی
    سپتامبر 6, 2010 در 6:03 ق.ظ.

    شما همه خوش به حالتون حداقل می تونین بعضی وقتها هم اگه خواسته باشین می تونین هم کلاسیهاتون را ببینین وحتن برای تجدید خاطرات سری به اون دبستان بزنین بنشینین دور هم و
    از سریالهای برنامه کودک مثل (کنا وسرندپیتی.بچه های مدرسه والت.نیک ونیکو.زبل خان و….)برای هم تعریف کنین روزهای جمعه مسابقه هوشیار و بیدار فیلم سینمایی عصر جمعه و…. را یاد کنین ولی بعضی ها مثل من ارزوی خواب دیدن یکی از دوستان و یا اعضای فامیل از خدا می خواهم که منو ………

  45. عليرضا از رشت
    سپتامبر 6, 2010 در 6:04 ق.ظ.

    دلم خيلي تنگ شد واسه اون روزا
    از ياداوري قشنگت ممنون

  46. عليرضا از رشت
    سپتامبر 6, 2010 در 6:25 ق.ظ.

    يه لحظه چشام خيس شد آه كه چه روزگاري بود

  47. غريبه
    سپتامبر 6, 2010 در 6:45 ق.ظ.

    تابه حال اينهمه اشك نريخته بودم كه ازخوندن اين مطلب

  48. سپتامبر 6, 2010 در 7:51 ق.ظ.

    خيلي جالب بود. اما خوب همه اينا زمان ماهم بوده ها!.همون نسل سومي ها ! ^_^

  49. کاوه
    سپتامبر 6, 2010 در 9:33 ق.ظ.

    بابا بعض

  50. کاوه
    سپتامبر 6, 2010 در 9:48 ق.ظ.

    کاوه :بابا بعض

  51. مهدی
    سپتامبر 6, 2010 در 11:01 ق.ظ.

    این پست در کل دوران وبگردیم لذتبخش تر بود.چشمهامو خیس کرد.
    ماه رمضونا کانال 2 ساعت 22 اخبار می گفت تا مردم زودتر بخوابن که سحر خواب نمونن.
    شب جمه ها کانال 1 دعای کمیل می ذاشت به جای سینما1
    کارتون زبل خان.جمه اه و کارتون پسر شجاع.جمه ها و کارتون نیک و نیکو. جمعه ها با مجری گری آقای حسین پاکدل.شنبه ها و اوشین.شنبه ها و هانیکو تاچیوانا.(البته همه سریال هاو کارتون هارا هنوزم پخش میکنن.)
    از شب باید زنبیل هامونن رو توی صف می ذاشتیم تا صبح بریم روغن یا تاید یا… بگیریم.
    دفرچه بسیج اقتصادی که روش خیلی چیزا میدادن از قبیل کبریت خانواده و یا سیگار و…
    کیک لی لی پوت. تخمه توی کاغذ دفتر بچه ها که به شکل قیف درش آرده بودن.
    مرسه ها وا شده هلهله بر پا شده.
    شبکه های BBS. اینترنت طوی محیط unix. زبون gw basic.داس 5.1.داس 6 که 4 تا فلاپی بود.ویدوز 3.1 که 6 تا فلاپی بود.فلاپی 5و 1 چهرم اینچی . 386dx2. هارد 120 مگابیتی.رم یک مگی.
    و خیلی چیزای دیگه که متولدین 57 تا 60 خیلی خوب یادشون می یاد.

  52. مهدی
    سپتامبر 6, 2010 در 11:05 ق.ظ.

    واسه کبریت های خانواده یه جوک ساخته بودن:

    ژاپن تلوزیون می سازه اندازه قوطی کبریت.ایران کبریت می سازه قد تلویزیون.

  53. manelee
    سپتامبر 6, 2010 در 1:58 ب.ظ.

    ایکاش برام یادآوری نمیشد
    ای دریغا از عمر رفته

  54. سپتامبر 6, 2010 در 3:03 ب.ظ.

    خیلی قشنگ بود …
    همه رو یادم اومد
    مرسی

  55. نسیم
    سپتامبر 7, 2010 در 11:22 ق.ظ.

    خیلی بامزه بود. هرچند یه چیزایی از نظر زمانی باهم کلی فاصله داشت و دیگه نسبتا جدید به حساب می اومد. اون موقع ها که ساعت 12 تموم می شد برنامه های تلویریون (من یه خاطره ساعت 10 هم دارم ولی شک دارم) سرود این بود: شد جمهوری اسلامی به پا…که هم دین دهد هم دنیا به ما…ای ول! چه سرود خوب و آموزنده ای..
    چندتاچیز دیگه هم من یادم اومد: دفترچه های فرنو 40 و 60 و 100 برگ با جلد کاهی و کاغذهای کاهی که جلدشون با دو تا منگنه بهشون وصل بود و زرتی در می اومد. اینا رو مدرسه بهمون سهمیه می داد.
    دم در گشتن کیفا: توصط هم مدرسه ایای خودمون. لعنت
    کفش و حتی جوراب سفید پوشیدن ممنوع بود. چرا؟ باعث جلب توجه می شه! شهوت انگیزه! ای خداا
    قشنگی هم داشت ها: لی لی 8 تایی. سین سین مجسمه. یامبالا یامبالا که من هیچ وقت درست نفهمیدم چه جور بازییه چی چی می گن اینا؟ D:
    دیگه دیگه…زنگای تفریح تو کلاس موندن ممنوع بود. هنوزم هست؟ عمرا
    آهاااان این خداست! تو برنامه های تلویزیون یه برنامه بود به اسم گمشدگان! یادتونه؟ ای بابا چه قدر ملت اون وقتا گم می شدن؟!؟ عکس و نشون می دادن و می گفتن نامبرده از تاریخ … از منزل خارج شده و تا کنون اطلاعی از وی در دست نیست…ای بابا

    خاطره خوب و بد زیاده..امیدوارم برای همگی همیشه خاطرات خوش بیشتر باشه

  56. مهدي
    سپتامبر 7, 2010 در 8:33 ب.ظ.

    واقعا يادش بخير، آخرين درس كتاب فارسي كلاس اول،وقتي دست و پا شكسته مي تونستيم بخونيم و بنويسيم،توي آخرين درس نوشته بود » شما سال بعد به كلاس دوم مي رويد» چقدر ذوق مي كرديم و … يادش بخير

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: